شنبه 25 آبان 1387

داستان محبت و اندکی اندیشه

   نوشته شده توسط: سوداگر    نوع مطلب :عمومی ،داستان و داستانک  ،

 

لطفا اسپیکر های رایانه خود را روشن و صدایش را کمی زیاد کنید و صبر کنید تا آهنگ

 

وبلاگ پخش شود ... با تشکر .

 

-----------------------------------------------

 

انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست

 

و بی عاطفه باشد.(چارلی چاپلین )

----------------------------------------------

 

 

سلامی به خشکیه باران و به خیسیه بیابان ...

 

امیدوارم که حال و احوال خوب باشه ...

 

قبل از هر چیز  این که برای کسانی که قسمت اول داستان (( محبت )) رو فراموش کردن

 

سمت راست قسمت (( صفحات جانبی )) می تونن قسمت اول رو بخونن ...

 

امروز هم قسمت دوم داستان رو می خونین ... امیدوارم خوشتون بیاد ...

 

باز هم یه آپ دیت انجام می دم که متنوع تره با وبلاگ های دیگه ست ....

 

با من همراه بشین ...

 

بسم الله ...

 

-----------------------------------------------

 

 

محبت ( قسمت دوم )

چه کاره سختی رو شروع کردم ... چرا بعضی از این مردم نفوذ کردن به قلبشون

 

این اندازه سخته ؟ ... گاهی دوست دارم جا بزنم ولی خوب این که نمیشه ، راهیه

 

که شروع کنم و باید تمومش کنم ... شهر با وجود من توی قلب مردم زیر و رو

 

شده ، حالا دیگه همه به اون پیرزن پیر که می خواد از خیابون رد بشه توجه می کنه

 

حالا دیگه همه می دونن که باید به هم نوع خودشون احترام بزارن و حس همنوع

 

دوستی اینجا پیدا میشه ... ولی ... ولی ... ولی یه چیزی کمه ... هنوزم اونجوری

 

نیست که من می خوام و من دوست داشتم که شهر اونجوری بشه ... این مردم هنوز

 

هم یه چیزی کم دارن ... درسته که خیلی فرق کردن ولی اینا هنوز اونی نشدن که

 

 من فکر می کردم ... باید یه فکری کنم ...

 

درسته ... این نتیجه میده ... البته اگه مامان بزرگ درست گفته باشه ...آخه می دونین

 

یادمه وقتی منم یه آدم بودم و هنوز تبدیل به یه (( حس )) نشده بودم مامان بزرگ

 

واسم یه افسانه تعریف کرد ... توی اون افسانه حرف از یه حسه قشنگ بود که توی

 

یه جای خیلی تمیز و با عطر و بویی دوست داشتنی زندگی می کنه ... اسم اون حس

 

رو مامان بزرگ گذاشته بود (( عشق )) من باید پیداش کنم ... یادمه مامان بزرگ

 

می گفت آدرسش : شهر سختی ها ، بلوار درد ها ، خیابان بی مهری ها ، کوچه ی

 

گمراهی ها هستش و روی پلاک خونه ش هم نوشته شده (( تنهایی )) ... نمی دونم

 

چرا این حس توی همچین جایی زندگی می کنه ولی خوب من می خوام برم و پیداش

 

کنم ... می دونم که حالا که تبدیل به حس شدم خیلی زود می تونم پیداش کنم پس

 

کوله بارسفر رو می بندم و حرکت می کنم به سمته آدرسی که مامان بزرگ گفته ...

 

به شهر سختی ها می رسم ... اینجا همه چیز شلوغ و پلوغه ... کسی نمی دونه که باید

 

چه کاری انجام بده ... همه سر در گم هستن ...

 

بلوار درد ها رو پیدا می کنم ... ولی نمی دونم چرا اینجا همش صدای ناله میاد ...

 

خیلی دوست دارم زودتر از اینجا فرار کنم و به خیابون بی مهری ها برسم ...

 

اینجا همه ساکتن ... هیچ کس حرفی نمی زنه ... فقط هر نفر به گوشه ای خیره شده

 

و نمی دونم داره به چی فکر می کنه ... ای وای خدایا ... راه فرار کجاست شاید بشه

 

کوچه ی گمراهی ها به آرامش رسید... بعد از گذشتن از چند تا کوچه که اسماشون :

 

زجر ، ذلت ، ناراحتی و فریب بود به کوچه ی گمراهی ها رسیدم ...

 

حالا باید دنبال پلاک تنهایی بگردم ... از اول کوچه یواش یواش میرم جلو ... اینجا

 

یه کوچه ی بن بسته ... دارم به آخر کوچه می رسم ولی هنوز هم خونه ی عشق رو

 

پیدا نکردم ...الان دیگه آخر کوچه هستم...با این بوی عطر یاس که این آخره کوچه

 

پیچیده فراموش می کنم که چه چیزایی دیدم تا به این جا رسیدم ... پلاک خونه رو

 

می خونم ... روش نوشته تنهایی ... آره خودشه ... بالاخره خونه (( عشق )) رو

 

پیدا کردم ... در رو می کوبم تا این که صاحبخونه بیاد و در رو به روی محبت باز

 

کنه ...

 

ادامه دارد ...

--------------------------------------------

 

نا نوشته :

(1 )

محض خاطر تمام آن سال هایی كه در پله های نگاهت التماس می كردم ،

 

 نگاهم كن .خودت بهتر می دانی كه من هرگز در نجیب ترین سمت نگاه

 

 تو ادعای آب و گل نكرده ام اما اگر قرار است این طعنه ها و این تهمت ها

 

قیمت عشقم باشد همه را یك جا می پردازم... این مردم چه خیال كرده اند ؟

 

------ -- - - - - - - --  -- -  -- - - - - -- -

( 2  )

 

نباید اجباری در میان باشد که اگرامروزکسی را دوست می دارم،


فردا نیز چنین باشد.این نیاز طبیعت نیست.


این ضرورت ذاتی نیست که عشق فردا نیز حضور داشته باشد،


شاید باشد و شاید نباشد. وهرقدربیشتر برحضورعشق اصرارورزی،


بیشتر و بیشتر غیر ممکن می نماید.

 

                                                                    ((( اوشو ))

 

======================================

مناجات نامه :

 

خدایا!


این دل شکسته را جز دستهای مهربان تو درمانی نیست واین دست بسته را

 

جز از ابر احسان تو بارانی ، نه.

خدایا !


این جگر سوخته در آتش هجرانت را واین جان گداخته در زیر تشعشع سوزان

 

فراقت را هیچ چیزجز خنکای نسیم وصل تو آرام نمی کند .

خدایا !


تب دیدار تو را چه درمان خواهد جز دیدار تو ؟ وزخم عمیق وکاری گناه را بر جای جای

 

 روح دردمندم چه چیز جز غفران تو التیام خواهد بخشید.

خدای من !


تنها دست توست که می تواند قلب تأثیر پذیر مرا از شرخواسته های نفس خلاص گرداند

 

 وتنها دَم خداوندی توست که می تواند این دل را در زیر پنجه های نفس به حالت اغماء

 

افتاده است نجات دهد .

خدای من !


در این ناامنی و وانفسا، من تنها به ریسمان سخت تو چنگ زده ام وتنها به دستاویز امن

 

 تو آویخته ام .

خدایا !


من تنها دست به تو داده ام وهر روزنی جز روزن منتهی به مهر تو را مسدود کرده ام .



خدایا !


بر این بنده ذلیل وناتوانت که حتی زبان گفتن درد خویش با تو ندارد رحم کن .بنده ای که

 

 نه آن دارد که به تو بنماید ونه زبان آنکه از تو عذر بخواهد .

خدایا !


می شود که چنین بنده ای را دست محبت بر سرش کشی ؟ وسایه خدایی بر سرش

 

 بگستری ؟وجز این نمی شود .


بنده به کجا بگریزدکه امتدا شاخه های بینهایت کرم تو سایه نینداخته باشد ؟


ای زیبای عاشق زیبایی ‍! ای دلربای زیبا آفرین ! ای دریای بی منتهای بخشش !


ای خدای عزیز

 

---------------------------

 پ . ن :

 

حرفی نیست ...

 

فقط این که برای تست خودشناسی به صفحات جانبی مراجعه کنین ...

 

التماس دعا ...

 

موفق و شاد باشید ...

 

یا علی

 

 

        شكایت نمی كنم ،

 

                           اما ایا واقعا نشد كه درگذر همین همیشه بی شكیب ،

 

                                     دمی دلواپس تنهایی دستهای من شوی؟

 

                             نه به اندازه تكرار دیدار و همصدایی نفسهامان !

 

                                       به اندازه زنگی ..... واقعا نشد؟؟؟؟

 

 

                             ((برای حمایت از سوداگرانه روی تبلیغات کلیک کنید ))


تعداد کل صفحات: 41 1 2 3 4 5 6 7 ...
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها